تو این روزها سعی کردم بغضی که تو گلوم نشسته بشکنه اما نشد.گاهی چشمام خیس شد.گاهی باریدم اما اون بغض لعنتی از بین نرفت.

طی این 10 روز همش به این فکر کردم که دوست داشتن چقدر چیز عجیبیه.شیرین دلچسب و البته در انتها تلخ و شکننده.

روزهام به رفتن به دانشگاه و بودن در جمع دوستام می گذره. پچ پچ کردن های سر کلاس یواشکی خوراکی خوردن آهنگ گوش دادن و ....دوستایی که شاید اگه نبودن حال و روز من خیلی بدتر از الان بود.

یه سر هم زدیم سینما جاتون خالی خوش گذشت.

یه سری کارهای جدید گذاشتم تو برنامه ی روزانه.منی که از جام تکون نمی خوردم هر روز ورزش می کنم و می رقصم. خجالت

کجااااااایی ببینی چقدر عوض شدم.قراره عوضی هم بشم.

راستی این کوچولوی نانازه منه.لحظه هایی که باهاشم بهترین لحظه های زندگیمه.

 

پ.ن 1:داره بارون می باره یکسره.قمیشی هم می خونه:تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد...یه بغض شکسته رفیق گلوم شد.

پ.ن 2:یه جمله ای رو دیوار دیدم خیلی خوشم اومد:خوش به حال خدا که همیشه تنهاست........................خوش به حالش.

 

 

 

/ 56 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیحا

سلام... خوب هستین...[لبخند] بعد از مدتها دوری دوباره اومدم بهت سر زدم... چه نی نیه خوشگلی داری... خدا نگهش داره... نمیدونی چقدر خوشحال شدم که لینکم رو دیدم هنوز پاک نکردی[نیشخند] خوش باشی..

مسیحا

یه چیز یادم رفت بگم ... وقتی داشتم کامنت میزاشتم اتفاقا آهنگ ابی رو گوش میکردم ( امروز که محتاج تو ام جای تو خالیست . فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست. در من نفسی نیست در خانه کسی نیست . نکن اموز را فردا بیا با ما که فردایی نمی ماند...) واقعا زیباست... [لبخند]

محمود

این روزها ساده اشک می ریزم احتیاجی به بهانه نیست! که تمام بهانه هایم تو بودی و بی تو؛ بهانه ای نیست... تو نیستی که ببینی اما اشک هایم شاهد تنهایی من هستند.

چهل درجه زیر شب

سلام چرا دیگه نمینویسی؟ به این زودی از نوشتن خسته شدی؟ حتما بهم سر بزن

rain

سلام وب جالبی داری اگه مایل به تبادل لینک هستی خبرم کن[لبخند]

رضا

با همین شروع شد ..... زیبا بود....... پیروز باشی

ت ی ن ا

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو هم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی كه شوید جسم خاك هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من ای مرا با شور شعر آمیخته این همه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من بیش از اینت گر كه در خود داشتم هر كسی را تو نمی انگاشتم

تنها و بیکس

سلام . بلوگتون واقا زیباست خوشحال میشم اگه تو تنهای من هم شرکت کنی

حمید تنها

آه ای یک هزار و سیصد و هشتاد و چند مرا دریاب ....... سلام منتظر جای پای سبزت هستم