سلام

سال جدید که شد انگار همه چیز عوض شد...حتی حال و روز ما...یه حس بدی دارم...شاید تو باعثش شدی شایدم نه...ولی اصلا دوستش ندارم.

از این به بعد هر هفته خاطرات هفتگیمو اینجا می نویسم یه جورایی می خوام حرفای دلمو بزنم تا..........

/ 7 نظر / 14 بازدید
آریا

سلام به تو دوست خوب خوشحالم که گذرم به وبلاگ زیبات افتاد و از مطالب خوبش استفاده کردم[دست] خوشحال میشم به من سزبزنی و نظرت بگی[لبخند] راستی اگه مایل بودی تبادل لینک داشته باشیم خبرم کن[گل]

هومن

سلام به دوست عزیز وقدیمی وخوبم نوشتن خاطراتت باید جالب باشه امیدوارم منو باخبرکنی در مورد شعری که نوشتم دوست دارم نظربدی شادباشی[گل]

صلیب نقره ای

[گل]خیلی عالی دوست عزیز...وبلاگ نویس خالی کردنددرددلهاهست.....

خدایا راحتم کن!!!!!

jouliet

سلام دوست خوبم... حتما می دونی که اگر سایت و یا وبلاگ پر بازدیدی داری، می تونی از طریق اون تجارت هم بکنی و درامد بالای اینترنتی داشته باشی... هم از طریق سایت های ایرانی و هم خارجی.. :) دوست داشتی به بلاگ من سری بزن و به چند تا بنر مختلف، از چند سایت مختلف که مربوط به این مسئله در بالای صفحه وبلاگم گذاشتم یه نگاهی بنداز،، ضرر نمی کنی.. :) راستی، مطلبی هم در همین زمینه در باره 1 سایت خارجی گذاشتم... مایل به تبادل لینک هستید؟؟؟؟؟ موفق باشید. :)

صلیب نقره ای

: اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند، بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز. . .

امروز بغض شکوه هايم ترکيده است وباران اشکهايم روان است . ميخواهم سکوتم را برايت فريادبزنم، روزهاي انتظارم رابرايت به تصويربکشم ، خاموشي شبهاي بي قراريم را پررنگ نقاشي کنم. پس با تمام وجودت ناله هايم را بشنو و به خاطر بسپار شبي ياد دارم که چشمم نخفت....شنيدم که پروانه با شمع گفت: که من عاشقم گر بسوزم رواست....تو را گريه و سوز و زاري چراست؟ بگفت اي هوا دار مسکين من....برفت انگبين يار شيرين من چو شيريني از من بدر مي رود....چو فرهادم آتش بسر مي رود همي گفت و هر لحظه سيلاب درد....فرو مي دويدش به رخسار زرد که اي مدعي، عشق کار تو نيست....که نه صبر داري نه ياراي ايست ترا آتش عشق اگر پر بسوخت....مرا بين که از پاي تا سر بسوخت